تبليغاتX
.:: Little Bloger ::.
کم‌کم داریم به سالِ جدید نزدیک می‌شیم و من دوباره یادِ قدیم‌الایام افتادم. دوباره یادم اومد که این‌جا وبلاگی هست، نوشته‌ای هست و امیدی که به آینده داشتم. گر از احوالِ من بپرسی، روزگارم بد نیست. دانش‌جو شدیم، با همه‌ی بدبختی‌هاش. دورانِ کنکور ترسیدم، نخوندم، پشیمون شدم، دانش‌جو شدم، کمی درس خوندم، معدلِ خوب بدست آوردم، حالا هم این‌جام، سالمِ سالم. و اما برسیم سر اصلِ مطلب.

متاسفانه تظاهر قسمتِ بزرگی از زندگی من بوده و هست، متاسفانه. از اون ایام به بعد، بیش‌تر کتاب خوندم، این جدا نویسی رو هم از کتاب‌های امیرخوانی یاد گرفتم. داشتم می‌گفتم، از اون ایام به بعد، بیش‌تر فیلم دیدم، بیش‌تر انیمیشن دیدم، بیش‌تر ورزش کردم، و اما بیش‌تر تظاهر کردم، بیش‌تر توی دروغ غرق شدم؛ طوری که خودم رو هم نمی‌شناختم و اما حالا امید جدیدی به آینده دارم. راستش دیگه خیلی برام مهم نیست درباره‌ام چی فکر می‌کنند، بقولی اکثرشون درباره‌ام فکر نمی‌کنند! خیال نکنید، افسرده شدم، گر چه اگر هم افسرده شده باشم خیلی وقته که افسرده شدم، در هر صورت خودم که فکر نمی‌کنم افسرده یا دیوانه شده باشم، حتی اگر با خودم حرف بزنم، راستش زندگی اونقدرها هم ارزش نداره که بهش سخت بگیری، بقول یکی اگر به زندگی سخت بگیری بهت سخت می‌گیره و اگر آسون بگیری آسون.

همیشه‌ی همیشه دوست داشتم بنویسم. اولین بار نوشتن رو سالِ اول دبیرستان شروع کردم؛ نشأت گرفته از پسری که اون زمان خیلی برام جالب و قابلِ احترام بود، برعکس الان که داره توی کثافت دست و پا می‌زنه؛ داستانم توی ژانر فانتزی بود، همون چیزهایی که دوست داشتم، شاید الان هم دوست داشته باشم، از شخصیت های وارکرافت الگو گرفتم، از شادُو شاومَن. اما ادامه ندادم، قبل‌ها خیلی دوست داشتم، از این کارها بکنم، با شور و شوق می‌نشستم روبروی تلوزیون، با شوق نارنیا نگاه می‌کردم، جعبه‌ی جادویی برایِ من دنیایی بود، فراتر از این دنیا، پاک تر از این دنیا. گرچه ناله‌ها و نیش و کنایه‌های مادرم مرا از او جدا می‌کرد، البت حق داشت بنده‌ی خدا، گوشه گیر بودیم دیگر. و حال نیز همین‌طور. نگاه‌های سایرین رو می‌بینم وقتی به تمسخر نگاهم می‌کنند، کنایه‌های موجود در جملات را می‌فهمم وقتی با من حرف می‌زنند وقتی تنها در گوشه‌ی خیابان در حال قدم زدنم، مرا به سواره نبودن ملامت می‌کنند. اما همه‌ی اینها برای من پشیزی ارزش ندارد. داشتم می‌گفتم، در آن سال‌ها فیلم ساختن، مستند ساختن، بازی ساختن، خلق دنیایی متفاوت با این دنیا لذتی بود بی‌پایان برای فردی که از واقعیت‌های این دنیا بی‌ اطلاع است، آن فرد نمی‌دانست که باید در این دنیا زیست. آن سال‌ها بیش‌ترین لذتِ من خواندنِ هری‌پاتر بود و دیدنِ اربابِ حلقه‌ها. در آن سال‌ها باز تمسخر را می‌دیدم اما به کارم ایمان داشتم، به این لذتِ پاک. آن سال‌ها استقلال نداشتم، از هر لحاظ. گاهی غبطه می‌خوردم از خوش دوستانم و گاهی حسادت. و اما بزرگ‌تر شدم، دیدم از همه عقب افتاده‌ام، از هر لحاظ که بگویی؛ اخلاق، درس، قد، وزن، پول، مهارت، قیافه، تیپ و این چیز‌های احمقانه. کمی تلاش کردم، خانواده‌ام درکم نکردند؛ این‌بار حق را به آنان نمی‌دهم، در سالیانی که می‌توانستند همانند دیگر افراد موفق مرا به راهی درست فرا بخوانند، فقط و فقط جلوی پیش‌رفت مرا گرفتند، به راه‌نمایی به استفاده‌ی درست از کامپیوتر، تنظیم وقت، برنامه ریزی، ورزش صحیح مرا به قطع و ترک همه‌ی آن کارها اجبار کردند و من نوجوانی کم سن و سال بودم، نوجوانی‌ست فصلِ غرور، لجبازی. به حق کم‌تر نوجوانی دیده ام که از این دو قاعده مستثنا باشد. اگر مرا به دروغ‌گویی و جانب‌داریِ یک‌طرفه محکوم نمی‌کنید باید اقرار کنم، شکستِ من در دوره‌ی نوجوانی یک علت داشت و آن هم خانواده بود، خانواده‌ای که خیلی‌ها حسرت آن را می‌خورند، حتی خانواده‌ای مثل خانواده‌ی من؛ گر چه آگاهی ندارند، بعد یک‌سال زندگی به یتیم‌بودن رای می‌دهند و برمی‌گردند همان نواخانه‌ی خودشان. گمان می‌کنم بیش‌ از حد گفته‌ها را گفته‌ام، اما هنوز که هنوز است آماده‌ی شروعی جدیدم، به همت او خواهم توانست یک نویسنده، مستندساز، برنامه‌نویس و استادِ دانش‌گاهِ خوب شوم، انشاا...

بقول اندی دفرسن: «یادت باشه رد، امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیز های خوب هیچ وقت نمی میرند.»

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 10:22 توسط بلاگر کوچک |

نو آغاز ؛ واژه ی نامئنوسیه ! ولی مصداق رفتار و حال کنونی منه.چقدر گذشت ... و چقدر بد گذشت.دوباره ناامیدی وجودم رو فرا گرفته . حتماً میگید این همیشه نا امیده . شاید وقتی امید دارم چیزی نمی نویسم، وقتی نا امید میشم شروع به ناله و درد دل می کنم.خدایا مرا مورد رحمت خودت قرار بده.تا حالا اتفاق های زیادی برام افتاده ، بقول بزرگتر ها با تجربه تر شدم ولی به چه قیمتی ؟

ول کن بابا ؛ اونقدر ها هم که فکر می کنید بد نبود.یعنی الان حداقل اینطور فکر می کنم.اتفاقات خوب هم بودند مثل Friends , Westlife , Harry potter , How i met your mother یا چیزایی شبیه به این که خودم رو باهاشون سرگرم می کردم.نمی دونم هنوز هم بلاگر کوچک هستم یا نه ؟ الان حدود 2 سال از این وبلاگ می گذره ... خیلی زود گذشت باور کنید الان حتی باور هم نمی کنم که این وبلاگ مربوط به سال 87 باشه.

البته یه چیزی رو می دونید ؛ من الان می دونم که اونقدر ها هم که فکر می کردم حالم تغییر نکرده یعنی همون موقع هم اعصاب خوردی ، درس نخوندن ، آرزو های بی تلاش رو داشتم.

امیدوارم بهتر بشم.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 21:6 توسط بلاگر کوچک |

امروز که گرفتار وبگردی بودم لینک مقاله خودم رو دیدم مقاله ای به نام {وضعیت بازی سازی ایران} ، اون زمان ها که بچه بودم (جون خودم الان بزرگ شدم :دی) این مقاله رو نوشتم.خب دورانی بود برای خودش دیگه ...

حالا یک سال از اون موقع گذشته ، اتفاقات زیادی افتاده برام افتاد که بیشترشون بد بودن ولی این اقتضای سنم بود دیگه {دوران نوجوانی} ؛ نمی دونم چرا اینجا رو آپدیت نکردم و نمی دونم چرا حافظه ام اینقدر بده ولی به هر حال امروز اینجا رو آپدیت کردم ولی دیگر آپدیت نخواهد شد.

حالا اوضاع فرق کرده ، دیدم نسبت به دنیا فرق کرده و می دونم چطوری زندگی کنم یا شاید خواهم دونست ! ولی به هر صورت زمان خواهد گذشت و من اگر زنده باشم باید با این موضوعات کنار بیام.

خب من فعالیت وب رو گسترش دادم و دوست دارم که یه طراح وب درست و حسابی بشم.این بلاگ جدید من {پرشیا وب} خواهد بود و می تونید نوشته های من رو اونجا دنبال کنید.

دوستدار همه شما محمد ، بازی ساز قدیم ، طراح وب آینده

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:1 توسط بلاگر کوچک |

. کتاب های دلتورا

مجموعه ی اول در جست و جوی دلتورا

جلد اول - جنگل های سکوت جلد دوم - دریاچه ی اشک

جلد سوم - شهر موش ها جلد چهارم - شن های روان

جلد پنجم - کوهستان وحشت                جلد ششم - هزارتوی هیولا

جلد هفتم - دره ی گمشدگان                 جلد هشتم - بازگشت به دل

توضیحات : جلد های سوم ، چهارم ، پنجم ، ششم ، هفتم و هشتم شما را به فولدر های آن ها برده و پسورد PDF ها " Wizardingworld " است .

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 17:32 توسط بلاگر کوچک |

این هم مجموعه نبرد با شیاطین از این نویسنه خوب و توانا که بیشترتون می شناسیدش همون دارن شان خودمونه دیگه !! البته اگر کتاب اول رو تموم کردید و کتاب دوم رو شروع کردید دیدید اصلا" ربطی به کتاب یک نداره ، اصلاً نگران نشید کم کم به هم ربط پیدا می کنند البته توی کتاب پنجم.یه نظری هم بدید.

لرد لاس - كتاب اول

دزد شیطانی - كتاب دوم

فاجعه اسلاتر - كتاب سوم

بك - كتاب چهارم

هیولای همخون - كتاب پنجم

رستاخیز شیطان - كتاب ششم

سایه مرگ - كتاب هفتم

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 16:33 توسط بلاگر کوچک |

جان رو نالد روئل تالکین نابغه ی انگلیسی در سوم ژانویه 1892 در بلومفونتین آفریقای جنوبی به دنیا آمد.از سال 1925 تا سال 1959 استاد زبان و ادبیات انگلیسی و آنگلوساکسون در دانشگاه آکسفورد بود.سیلماریلیون،هابیت و سه گانه ارباب حلقه هه از جمله کتاب های پرطرفدار و مشهور جهان میباشند.

 

 
 

سیلماریلیون نخستسن و آخرین کتاب تالکین است.سیلماریلیون سر آغاز سه گانه ارباب حلقه هاست. سیلماریلیون داستان آینور آن قدسیان که ثمره ی اندیشه ی آن یکتا اِرو که در آردا او را ایلوواتار می نامند حکایت می کند.حکایت پیدایش آردا(زمین).حکایت مانوه(رئیس والار) و همسرش واردا(بزرگترین والیر)بر فراز تانیکوئتیل. همچنین داستان الدار(الف ها) و اداین(آدمیان)را بازگو می کند.از فئانور نولدوری و نیز همو بود که سیلماریل ها را از پرتو دو درخت والینور آن قلمرو قدسی ساخت و حکایت ملکور مورگوت و خادمش سائورون فرمانروای تاریکی یکی از والار که به سبب افکار پلیدش از قلمرو قدسی بیرون گردید و به دژ عظیمش آنگباد در شمال غربی سرزمین میانه رانده شده بود.و نیز ملکور بود که سیلماریلها را از فورمنوس دژ فئانور و پسرانش در والینور دزدید و فینوه فرمانروای نولدور را کشت و خشم فئانور و خاندان نولدور را برانگیخت و فئانور بر آن شد بر خلاف والار قلمرو قدسی را ترگ گفته چون از روی غرور قصد داشت انتقام خون پدر را بگیرد و همچنین سیلماریل ها را از به زور هم که شده از ملکور بازستاند.از شاه پنهان تورگون الف فرمانروای گوندولین.از برن و لوتین،از برن ارخامیون پسر باراهیر تنها انسانی که به او عمر دوباره بخشیده شد و به سرزمین میانه بازگشت و نیز همو بود که به کمک همسرش لوتین تینوویل الف(دخت تینگول الف و ملیان مایار) و هوان سگ تازی والینور توانست یکی از سیلماریل ها را از تاج ملکور جدا کند.از تورین تورامبار.از سرزمین نومه نور و سقوط نومه نور(آکالابت)،آدمیانی که به سبب جنگ با ملکور ودیدن رنج ها و سختیهای فراوان آن سرزمین به آنها اعطا گردید و عمری چندین برابر آدمیان سرزمین میانه به آنها بخشیدشد.از آخرین اتحاد الف ها و آدمیان در برابر سائورون پلید سخن می گوید.از بر افتادن گیل-گالاد و الندیل در آخرین اتحاد.از برافتادن سائورون به دست ایسیلدور پسر الندیل در جنگ آخرین اتحاد و نیزایسیلدور بود که حلقه و انگشت سائورون را با شمشیر شکسته ی پدرش نارسیل توانست بدست آورد و سائورون از کالبد خود خارج شد و تغییر ماهیت داد،ولی ایسیلدور به توصیه ی الروند گوش نکرد و حلقه را در کوه هلاکت نابود نکرد تا به کلی سائورون نابود شود و اینجا سر آغاز فرمانروای حلقه هاست. تألیف سیلماریلیون در سال 1917 آغاز شد و تالکین پیوسته بر روی آن کار کرد و تغییراتی در آن داد و گسترش اثر در تمام طول عمرش ادامه داشت.کتاب سرانجام چهار سال پس از مرگ نویسنده به کوشش پسر او کریستوفر تالکین منتشر شد.

 

 

 

تالکین در سال 1937 داستان هابیت یا آنجا و بازگشت دوباره را منتشر کرد و پس از موفقیت این کتاب،به آفرینش سه گانه ارباب حلقه ها مشغول شد و این مجموعه پس از دوازده سال کار،در طی سال های 1954 تا 1965 با نام های یاران حلقه(کتاب اول)،دو برج(کتاب دوم) و بازگشت شاه(کتاب سوم) منتشر گردید و برای او شهرت جهانی به ارمغان آورد.

 

 

 

هابیت ماجرای سفر بیلبو بگینز هابیت با 13 دورف همراه با گاندالف خاکستری،(مایایی که در دوران سوم بصورت یک جادوگر پیر و قدرتمند از طرف والار فرمان یافت به سرزمین میانه برود و مانع از تبهکاری های سائورون شود و موجودات سرزمین میانه را رهنمون سازد)عازم سفری طولانی شدند تا بتوانند گنجینه های اجداد دورف ها را از اژدهای مخوف یعنی اسماگ بازستانند و در همان سفر بیلبو با بر خوردن به گالم موجود ناقص الخلقه ای که خود زمانی هابیت بوده است به سبب داشتن یگانه حلقه به موجودی ناقص الخلقه تبدیل شده بود.زیرا که یگانه حلقه پلیدی های فراوان داشت و به دست خود سائورون در اورودروین(کوه هلاکت) با گرفتن دانش ساخت حلقه از الف ها بصورت مخفیانه انجام گرفت.زیرا او قصد داشت با این حلقه ها بر دیگر حلقه های دیگر حکم براند و به یاری خادمانش نزگول عبارت بودند از 9 نفر که توسط 9 حلقه ی قدرت آدمیان توسط سائورون فریفته شدند و به مانند اشباحی مخوف درآمدند و سر کرده ی آنها ویچ کینگ بود،فرمانروای مطلق زمین شود.به هر حال بیلبو آن حلقه را بصورت اتفاقی از آن خود نمود ولی سخنی از داشتن حلقه به زبان نیاورد و این آخر داستان نبود.

 

 

 

در یاران حلقه که نخستین کتاب ارباب حلقه ها از پی بردن گاندالف خاکستری به یگانه حلقه که در اختیار بیلبو بود بیمناک شد و بر آن شد که تحقیقات خود را آغاز سازد و به یاری دوست دیرینه اش سارومان دست سفید،رئیس شؤرای سفید که متشکل از گالادریل الف،الروند الف،گیردان کشتی ساز الف،گاندالف خاکستری مایار و سارومان سفید مایار بود برود و از او یاری بخواهد ولی صد افسوس که سارومان افکار پلیدی در سر داشت و یگانه حلقه را برای خود میخواست و گاندالف دل افگار شد.و در همین اثنا فرودو،سام،مری و پیپین خود را به وردتاپ می رسانند،جایی که تام بامبادیل و همسرش گلدبری اقامت دارند که هنوز نژاد این دو بر هیچکس معلوم نیست و تالکین اشارات مبهمی به آن کرده است و از رازهای داستان می باشد.از نکات عجیب تام این است که حلقه بر او اثری ندارد و موجب حیرت فرودو و دیگر هابیت ها میشود و تام را باید یکی از رازهای داستان دانست و بحث در مورد او بسیار است.به هر حال فرودو و دوستانش خود را به کمک آراگورن که از مردم گذشته ی نومه نور است به ریوندل می رسانند.سر انجام گاندالف در ریوندل شؤرایی تشکیل داد به نام شؤرای الروند که شورا بر آن شد که فرودو بگینز(پسر پسر عموی بیلبو)که حلقه را در اختیار داشت یاری کنند و حلقه را به کوه هلاکت در موردور بیندازد.چرا که حلقه با هیچ آتشی جز همان آتشی که در اورودروین ساخته شد بود از بین نمی رفت و هیچ چیز به حلقه آسیب نمی رساند مگر آتشی که از آن ساخته شد بود.پس گروه متشکل از 9 نفر بود که عبارتند از:گاندالف خاکستری،آراگورن و بورومیر آدم،لگولاس الف،گیملی دورف،مری و پیپین هابیت،فرودو و سام هابیت.در مسیر راه در موریا(شهر دورف ها در دوران گذشته)یاران حلقه با ارک ها موجودات پلید سائورون که دیر زمانی الف بودند و دست ملکور فریفته شدند و به هیبتی خوفناک تبدیل شدند،روبه رو می شوند و سرانجام در روی پل خزد-دوم درگیری گاندالف خاکستری با بالروگ موجودی دهشتناک که حکایاتشان در سیلماریلیون آمده است،روبه رو می شود و گاندالف بالروگ را درون اعماق موریا می اندازد ولی خود برمی افتد،چرا که بالروگ در یک دستشان تازیانه ای دارند و گاندالف پایش به تازیانه گره می خورد و با بالروگ به درون مغاک ها می افتد و یاران حلقه او را از دست می دهند و به سفر خودشان ادامه می دهند به لورین می رسند که در آنجا گالادریل اقامت دارد.به هر حال یاران حلقه به سفر خودشان ادامه می دهند در اینجا پراکنده شدن یاران فرا می رسد.در نزدیکی های چمن زارهای پارت گالن درگیری بین یوروک-های و بورومیر در می گیرد و بورومیر کشته می شود.یوروک های مری و پیپین را می برند.فرودو و سام هم به موردور می روند تا مأموریت را انجام دهند و لی بی خبر از ماجرا.آراگورن،لگولاس و گیملی پیکر بی جان بورومیر را در قایق می گذارند و قایق را در رودخانه رها میسازند تا بلکه به دیارشان گوندور برسد.در اینجا یاران حلقه به پایان می رسد.

 

 

 

در دو برج که دومین کتاب ارباب حلقه هاست از اتحاد ایزنگارد و موردور سخن می گوید.از روهان سرزمین اسب ها.از تئودن فرمانروای روهان.از گاندالف سفید.از شدوفکس سفید اسب گاندالف سفید.از انت ها.از بر افتادن سارومان خیانت پیشه حکایت می کند.

 

 

 

در بازگشت شاه که سومین کتاب ارباب جلقه هاست از جنگ بین موردور و گوندور.از پیمان آراگورن با مردگان برای کمک به گوندور.از مشقت های فراوان فرودو.از رشادت های سام.از ائووین بانوی روهان.از برافتادن ویچ کینگ پادشاه نزگول به دست ائووین و مری .از بر افتادن سائورون و نابود شدن حلقه و گالم.از ازدواج آرون(دختر الروند) با آراگورن.از پادشاهی آراگورن بر گوندور و آرنور.از سفر فرودو و بیلبو همراه با گاندالف،الروند،گالادریل و گیردان کشنی ساز به قلمرو قدسی سخن می گوید.
سر انجام جی.آر.آر تالکین در سال 1973 درگذشت.آثار جاویدان تالکین مانند : هابیت،سه گانه ارباب حلقه ها و سیلماریلیون هیچگاه از یاد علاقه مندان حقیقی او نخواهد رفت و حتی با گذشت سالیان سال از انتشار آنها همچنان جذابیت خود را حفظ می کنند و باعث غوطه ور شدن در تخیّل زیبا و شگرف تالکین می شوند.

 

 

"روحت شاد و یادت گرامی باد
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 6:49 توسط بلاگر کوچک |

سلام ، خواستم امروز به آپم که چیزی به ذهنم نرسید براتون بنویسم.گفتم کتاب های هری پاتر رو براتون بذارم البته مطمئنم که 99% تون خوندیدش.

کتاب های هری پاتر :

به زبان فارسی:

جلد اول - هری پاتر و سنگ جادو             جلد دوم - هری پاتر و تالار اسرار

جلد سوم - هری پاتر و زندانی                     آزکابان جلد چهارم - هری پاتر و جام آتش

فصل 1 تا 13 فصل 14 تا 22                     فصل 1 تا 18 فصل 19 تا 37

جلد پنجم - هری پاتر و محفل ققنوس      جلد ششم - هری پاتر و شاهزاده ی نیمه اصیل

جلد هفتم - هری پاتر و قدیسان مرگ بار

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 20:9 توسط بلاگر کوچک |

سلام ، دیروز نشتم انیمیشن شهر اشباح (محصول 2002) رو دیدم تعریفش رو زیاد شنیده بود.حتی برنده اسکار شده بود.مهمتر اینکه کارگردانش هایائو میازاکی بود.خیلی فیلم جالبی بود.البته من فیلم قلعه متحرک هاول (محصول 2004) رو به این ترجیح میدم ولی باز هم یه شاهکار بود.موجودات عجیب و غریب که در فضایی طنر کنار هم اومده بودند تا داستان ورود یک دختر کوچک به شهر اشباح رو رقم بزنند.این انیمیشن هم مثل آثار قبلی میازاکی نقش اول داستانش یه دختر بود و همون اول کار پدر و مادر دختره رو پخ کردند رفت.یعنی تبدیل به خوک شدند.به شما هم پیشنهاد می کنم این رو نگاه کنید.آلانم یه خورده اعصابم خرده ، آخه فردا امتحان ریاضی و شیمی دارم و بعد از اون گند هایی که به این دو درس زدم باید نمره قابل قبولی بیارم و گرنه کارم تمومه !
یه مطلب از سایت Movieland کپی کردم که بخونید درباره هایائو میازاکیه.نامردا یه نظر نمی دید ؟؟

مردی که رویاهایش را نقاشی می کند: درباره آثار هایو میازاکی

هایو میازاکی در ۵ ژانویه ی ۱۹۴۱ در توکیو به دنیا آمد. او در ۲۲ سالگی با ورود به کمپانی تویی دوران حرفه ای خود را به عنوان یک انیماتور آغاز کرد. او که از همان آغاز ایده های خوب و موثری برای بهبود وضعیت انیمیشن های ژاپنی داشت باعث افزایش محبوبیت و ثروت صنعت انیمیشن در ژاپن شد. تا اینکه در سال ۱۹۷۳ به شرکت نیپون انیمیشن پیوست در آنجا بود که درگیر سری انیمیشن های تلویزیونی شد. او در سال ۱۹۷۸ اولین سری انیمیشنی خود را کارگردانی کرد. این سریال انیمیشنی با نام « میرای شوئن کونان» محبوبیت فوق العاده ای به دست آورد و راه را برای اولین فیلم میازاکی هموار کرد. در سال ۱۹۷۹ فیلم « لوپن: قصر کالیسترو» با فروش فوق العاده ای که داشت آینده ی روشن او را در صنعت انیمیشن به خوبی نمایان کرد.

وی در سال ۱۹۹۷ با « پرنسس منونوکه» بزرگترین جایزه ی سینمایی ژاپن که به اسکار ژاپنی معروف است را به دست آورد. ولی جهان او را در سال ۲۰۰۳ و با اسکار بهترین انیمیشن برای شاهکار خود «شهر اشباح » شناخت. او با حمایت های کمپانی دیزنی در سطح جهانی هم، موفقیتی همانند ژاپن به دست آورد. میازاکی در سال ۲۰۰۶ نیز با انیمیشن دیگر خود « قلعه ی متحرک هاول » نامزد دریافت جایزه ی اسکار بود. او که در پایان مراسم اعلام کرده بود که این آخرین فیلم او خواهد بود با اسرار طرفداران دوباره به عرصه ی انیمیشن بازگشته و امسال با فیلم «پنیو بر روی صخره» دوبار رکورد فروش انیمیشن را در ژاپن شکسته است. این انیمیشن در سطح جهانی برای اولین بار در چشنواره ی ونیز نمایش داده شد و برای سال ۲۰۰۹ در نوبت اکران جهانی قرار دارد. میازاکی چنان تاثیر بر صنعت انیمیشن ژاپن دارد که به والت دیزنی ژاپن معرف است.

میازاکی علاوه بر خلق شخصیت های دوست داشتنی و دنیا های زیبا در انیمیشن های خود حرف های دیگری هم برای گفتن دارد. مهمترین دلمشغولیه او در انیمیشن هایش مسئله ی محیط زیست و حفظ آن است. تقریبا در تمام فیلم هایش به این موضوع اشاره می کند. و در دو فیلم « وادی باد» و «قعله ای در آسمان» مستقیما جهانی را تصور می کند که در آن انسان ها با نادانی خود محیط زیست خود را از بین برده اند. ولی او همیشه طبیعت را قوی تر از انسان می داند. در هر دوی این فیلم ها طبیعت بر ضد انسان طغیان می کند و دوباره خود را بازسازی می کند. این مسئله بخصوص در وادی باد موضوع اصلی فیلم محسوب می شود. در دیگر فیلم های او هم حداقل یک سکانس به این موضوع اختصاص می یابد برای مثال سکانس معرف «شهر اشباح» که در آن شخصیت اصلیه فیلم روح یک رودخانه را که بر اثر ریختن زباله ی های کارخانه ها به یک موجود زشت و بد بو تبدیل شده است را به حمام می برد و بعد از تلاش زیاد همه ی زباله ها را از بدن او خارج می کند و باعث آزادی روح رودخانه از درد و رنج می شود. میازاکی در «پرنسس منونوکه» و «قلعه ای در آسمان» نیم نگاهی هم به تاثیرات مخرب جنگ دارد و رنج های آدمهای درگیر جنگ را به تصویر می کشد. تنها عامل بروز جنگ ها را نادانی انسان معرفی میکن.

دنیا هایی که میازاکی خلق می کند بسیار متفاوت از جهان واقعی است. در دنیا های او تکنولوژی یا اصلا وجود ندارد و یا اگر مانند قعله ای در آسمان در کنار جادو و نیروهای ماوراء طبیعی پیشرفت کرده است. بدون استثنا میازاکی در تمام فیلم هایش جهانی شاد و زیبا خلق می کند. حتی زشت ترین موجودات که بر اثر اشتباه انسان به وجود آمده اند هم در دنیای او زیبا طراحی شده اند. این موضوع در «پرنسس منونوکه» قابل مشاهده است. رنگ بندی و طراحی ویژه ای که او خود به وجود آورده است باعث می شود که بعد از دیدن چند فیلم از او کاملا با دنیایش ارتباط برقرار کنید. طراحی های او در دنیای انیمیشن جزو شاهکارها به حساب می آیند و اگر پیکسار را در طراحی سه بعدی استاد به حساب آورد استاد بلامنازع طراحی دوبعدی و مانگا میازاکیست.

یکی دیگر از مهمترین عوامل محبوبیت او طراحی شخصیت های منحصر به فرد زیبا و قابل درک است. در داستان های او همیشه شخصیت پردازیه قویی به چشم می خود به صورتی که حتی کوچکترین شخصیت های داستان های او کاملا پرداخته شده و قابل هم دردی هستند. مسئله ی قابل توجه در فیلم های او در این است که بیشتر قهرمانهای او دخترهای جوانی هستند که در شرایطی بسیار سخت در گیر حوادث بزرگی می شوند. خود میازاکی در این باره می گوید: «دوست دارم عکس العمل دختر بچه ها را در رویارویی با مشکلاتی بسیار بزرگتر از حد توان آنها ببینم». می شود گفت که تنها عواملی هم که در پایان داستان باعث پیروزیه این شخصیت ها می شوند امید و همکاریست. همیشه در کنار قهرمان های داستان های میازاکی یک دوست که تا حدودی با تجربه تر و بزرگتر از قهرمان داستان است، به شخصیت اصلی کمک می کند تا به هدف خود دست یابد ولی در نهایت این قهرمان است که همه را نجات می دهد و خوشبختی را دوباره به دنیای خود باز می گرداند. نکته ی جالب دیگر در شخصیت پردازیه داستان های میازاکی در شخصیت های منفی داستان اوست. به طور کلی یا در داستان او شخصیت منفی وجود ندارد و همه مشکلات ناشی از نادانی یا بی توجه و نبود محبت می باشد و یا در موارد نادری که بدی مطلق در داستان های او وجود دارد منشائی جادویی و ماوراء طبیعه دارد که در اثر یک اشتباه پا به دنیای قهرمان گذاشته است که با نیروی امید و همکاری شکست می خورد.

اعتراض مهمی که به سینمای میازاکی وارد می شود، کم توجهی به خانواد و روابط خانوادگی در فیلم های اوست. در بیشتر فیلم های او قهرمان های کوچک داستانش یا والدین خود را از دست داده اند و یا اصلا حرفی از آنها به میان نمی آید. او در «شهر اشباح» پا را از این هم فراتر می گذارد و قهرمان داستانش مجبور می شود برای نجات پدر و مادر نادان خود که بر اثر حرص تبدیل به موجوداتی چندش آور و حیوان صفت می شوند سختی های فراوانی را تحمل کند. در «دایه ی من توتورو» دوخواهر تمام تلاش خودشان را می کنند تا مادر خود را از چنگال بیماری نجات دهند. آنها در این راه با کمک گرفتن از یک موجود جادویی به نام توتورو کاری انجام می دهند که بزرگتر ها هرگز توانایی آن را ندارند. البته نمی توان گفت که میازاکی به خانواده اهمیت نمی دهد و آن را قبول ندارد بلکه فقط داستان هایی را تعریف می کند که مثل تمام رویاهایی که بچه ها برای خود می سازند قهرمان آن فقط خود بچه ها هستند و بزرگتر ها در دنیای آنها نقشی ندارند و یا در حاشیه قرار می گیرند. میازاکی خود درباره ی این مسئله می گوید: «داستان های من در دنیای کودکان در رویا های آنها اتفاق می افتد. در دنیایی که بچه ها کارهای بزرگی را انجام می دهند که هیچکس انتظار انجام چنین کاری را از بچه ندارد. من به آنها می پردازم نه به بزرگترها در دنیای کوچک بچه ها، بزرگترها جایی ندارند همان طور که شما در کودکی خود در رویا های تان بودید».

یکی دیگر از نکات جالب در سینمای میازاکی بداهه بودن بیشتر صحنه ها و اتفاقات فیلم های اوست. میازاکی در بیشتر فیلم های خود فیلم نامه ای کامل نداشته است. او با یک طرح کلی کار خود را آغاز می کند و با پیشرفت داستان شخصیت ها و اتفاقات را به داستانش اضافه می کند. این مسئله اصلا باعث گنگ شدن یا نامتعادل شدن فیلم های او نمی شود. در واقع او با چنان تسلطی داستان خود را به پیش می برد که در پایان یک فیلم نامه ی مستحکم و یک داستان قوی خلق می شود.

در پایان می توان گفت که او در رویای خود دنیایی زیبا می سازد که بچه ها در آن کارهای بزرگی انجام می دهند. این مسئله مهم ترین عامل جذابیت فیلم های او بشمار می رود. کودکی که به تماشای انیمیشن او می پردازد پی به این موضوع می برد که هر چند توان کمی دار هر قدر کوچک است ولی می تواند با امید و ایمان مشکلات خود را حل کند و حتی به دیگران هم کمک کند.

توضیح: نویسنده ی این مطلب با توجه به کمیاب بودن برخی از فیلم های میازاکی در ایران موفق به دیدن همه ی آثار او نشده است این مطلب با توجه به فیلم های « وادی باد، دایه ی من توتورو، قلعه ای در آسمان، طلسم هاس زمین و دریا، پرنسس منونوکه، شهر اشباح و قلعه ی متحرک هاول» تنظیم شده است.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 6:23 توسط بلاگر کوچک |

سلام ، چطورين ؟؟ دماغتون چاقه ؟؟ (من خودمم نمي دونم يعني چي ؟؟؟ خيلي بيخوده)
امروز بعد از يه روز خسته کننده تصميم گرفتم اينجا رو آپديت کنم.جاتون خالي نشستم کتاب 8 دارن شان (سرزمين اشباح : همدستان شب) رو خوندم حالم خيلي گرفته شد.من حدس مي زدم که ارباب شبحواره ها بايد استيو باشه ولي نبود.بد جوري ضايع شدم.ديگه حال ندارم بشينم کتاب بعديش رو بخونم.
براتون يه کتاب به نام گروشام گرينچ آوردم.يه چيزي تو مايه هاي هري پاتره ولي هري پاتر خيلي بهتر از اين بود.البته اين کتاب قبل از هري پاتر نوشته شده و خود ج.ک.ر (جي کي رولينگ سابق) از اين الهام گرفته و هري پاتر رو نوشته.بعضي قسمت هاش هم کمي کپي برداري بود.دوستان دنياي جادوگري هم زحمت تايپشو کشيدن.
البته داستان خيلي زود تموم شد ، پسره تازه 11 يا 12 ساله بود که داستان تموم شد.بايد حداقل تا 17 سالگي مي رفت.اين کتاب در دو جلد نوشته شده که نويسنده اش هم آنتوني هوروويتس هست.
اگر دوست داشتيد يک نظري هم بديد.

http://ollathair.persiangig.com/document/Grosham%20Grinch/Grosham%20Grinch%201.pdf
و یا
http://www.4shared.com/file/52287783/3a75827c/Grosham_Grinch_1.html

http://ollathair.persiangig.com/document/Grosham%20Grinch/Grosham%20Grinch%202.pdf
و یا
http://www.4shared.com/file/52287828/5c14f443/Grosham_Grinch_2.html
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 5:54 توسط بلاگر کوچک |

شاید شما تبلیغ های مختلفی بازی های ایرانی را در روزنامه ها یا در تلوزیون دیده باشید.حدود 7 سال پیش حرکت هایی برای ساخت بازی شروع شد.نیروی انتظامی سفارش یک بازی به سبک رانندگی (Racing) از روی کارکتر سیا ساکتی و بقیه اعضای انمیشن 3 بعدی آقای بهرام عظیمی به شرکت سمیع رایان داد و شرکت گاز نیز سفارش ساخت یک بازی به سبک کلیک و دراپ (Click & Drop) را به شرکت بازیگوش داد.البته بازی های کوچک دیگری نیز توسط نهاد های مختلف مثل کانون پرورش و فکری کودک و نوجوان ساخته شده بود ولی نمی شود آنان را بازی های تجاری دانست.نیروی انتظامی در راه ساخت این بازی حدود 2 میلیارد تومان خرج کرد و من با دیدن عکس های از پیش رندر شده تصور بازی خوبی را داشتم.شرکت سمیع رایان ادعای ساخت انجین ایرانی می کرد ولی بعد از نمایش و توزیع بازی همه به این نتیجه رسیدیم که این شرکت تنها مدل سازی کرده است.از کارگردان که بازی فارسی می کرده است انتظار بیشتری نمی توان داشت.این شرکت ادعا می کرد که این بازی اولین بازی 3 بعدی ایرانی است.ولی این در حالی بود که شرکت هنری پویا اولین بازی 3 بعدی اول شخص ایرانی را ساخته بود که پایان معصومیت نام داشت که اولین قسمت از سری Quest of Persia بود.درست است که این بازی باگ های فراوانی داشت و از گرافیک خوبی برخوردار نبود ولی اولین بازی 3 بعدی ایرانی بود و انجین این بازی با کمک کرفتن از سورس انجین کواک 2 توسط تیم پایان معصومیت ساخته شده بود.پایان معصومیت با قیمتی بسیار کم یعنی 2500 تومان برای فروش توزیع شد که به گفته سازندگان تقریبا سودی برای سازندگان نداشته است و علت این قیمت کم هم جلوگیری از کپی بازی است و از افتخارات این بازی کسب 5 جایزه در مسابقات المپيک جهاني بازيهاي کامپيوتري - بازي هاي ايراني است.متاسفانه به بازی شرکت گاز که از گرافیک فانتزی و زیبایی برخوردار بود مجوز داده نشد.بعد از یک سال بازی سفرهای ایرانگردی پویا و خپل که به سفارش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان توسط شرکت بازیگوش (ماد فعلی) ساخته شده بود وارد بازار شد.که بازی از گرافیک بالایی برخوردار نبود و طی مدت زمان بسیار کمی می توان بازی را تمام کرد.متاسفانه شرکت ها و نهاد ها همیشه دیرتر از زمان معین بازی را توزیع می کردند.بعد از مدتی بازی رایانه ای نجات بندر که یک بازی استراتژیک بود و به سفارش موسسه تبیان وابسته به سازمان تبلیغات ساخته شده بود  وارد بازار شد که تلاش های مرتضی بصارت دار سازنده بازی را به نمایش بگزارد.این بازی با انجین Game Maker ساخته شده بود.بعد از مدت ها شاهد یک بازی متوسط بودیم.بعد از یک سال از بازی رایانه ای انرژی هسته ای که توسط سازمان بسیج دانش آموزش ساخته شده بود رونمایی شد.ولی خبری از توزیع آن نبود من بعد از مدتی در ویترین یکی از مغازه ها آن را دیدم.بازی حتی کاور هم نداشت.بازی سرتاسر باگ بود از هوش مصنوعی فوق العاده بالای دشمنان گرفته تا سقوط در خلا.متاسفانه به دلیل باگ من نتوانستم بازی را تمام کنم.بعد از آن بازی مبارز که به سفارش نیروی مبارزه با مواد مخدر ساخته شده بود به بازار عرضه شد.این بازی سوم شخص دارای گرافیک متوسطی بود ولی باگ های فراوانی در آن یافت می شد.بازی های زیادی مثل عصر پعلوانان ، سرزمین گمشده ، مسابقات خیابانی ، افسانه های نوروز و ... بعد از مدت ها ساخت آنان به اتمام نرسیده است.امسال شاهد بازی های نسبتا خوبی بودیم.در 15 ادبیهشت از بازی لطفعلی خان زند دومین بازی از سری بازی های Quest of Persia رونمایی و به بازار عرضه شد.در ساخت این بازی از انجین C4 استفاده شده است.بازی از انیمیشن خوبی برخوردار است ولی باز هم مثل بازی پایان معصومیت منوی بازی انگلیسی است و این نشانه شتاب برای عرضه است.بازی دارای باک نسبتا زیادی است ولی به جرات می توان گفت حرفه ای ترین بازی ایرانی است.موسسه تبیان امسال سه بازی را روانه بازار کرده است.بازی مقاومت دومین بازی اکشن اول شخص ایرانی به سفارش موسسه تبیان وابسته به سازمان تبلیغات ساخته شده است.این بازی توسط انجین (Torque) ساخته شده است که از گرافیک متوسطی بر خوردار است و به گفته سازندگان روی بعضی قسمت های موتور کار شده است تا به نتیجه مطلوب برسند.داستان بازی در سال 2010 اتفاق می افتد که سه کاماندوی حزب الله ماموریت می یابند تا سلاح کشتار جمعی اسرائیل را از بین ببرند.این بازی دارای 8 مرحله است.از نکات جالب این بازی این است که میان پرده های بازی به سبک کمیک است که با صداگذاری و موسیقی خوب بازی را جذاب تر کرده است.متاسفانه مانند بازی های ایرانی دیگر دشمنان از هوش مصنوعی بالایی بر خوردارند و این مشکل بازی را کمی عذاب آور کرده است.بازی ماموریت ویژه بازی دیگری است که به سفارش موسسه تبیان وابسته به سازمان تبلیغات ساخته شده است.سبک این بازی رانندگی (Racing) است و از گرافیک متوسطی برخوردار است.بازی نبردهای ماندگار نیز بازی دیگری است که به سفارش موسسه تبیان وابسته به سازمان تبلیغات ساخته شده است.این بازی بازسازی عملیات های والفجر 8 است و مانند بازی نجات بندر توسط انجین Game Maker ساخته شده است.البته بازی های مستقل (Indie) هم توسط بازی سازان ما ساخته می شود که بعضی ها مانند بازی سرزمین رویا از بازی های تجاری نیز محبوب تر شده اند.امید است که توسط نهاد های دولتی مورد حمایت قرار گیرند و شاهد بازی هایی در حد استاندارد جهانی باشیم.

 
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 6:52 توسط بلاگر کوچک |